الملا فتح الله الكاشاني
238
تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى )
كردند جمعى كه فرق متعددة شدند بعد از عيسى چون يعقوبيه و نسطوريه و ملكانيه و مرقوسيه و شمعونيه مِنْ بَيْنِهِمْ از ميان آنهائى كه مخاطب عيسى بودند كه عيسى مبعوث شد بديشان فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ ظَلَمُوا پس واى مر آنكسانيرا كه ستم كردند از اين احزاب مِنْ عَذابِ يَوْمٍ أَلِيمٍ از عذاب روزى كه دردناكست عذاب او يعنى روز قيامت پس به جهت زيادتى تهديد ايشان ميفرمايد كه . هَلْ يَنْظُرُونَ آيا انتظار نميكشند احزاب بعد از ورود رسل و قرآن إِلَّا السَّاعَةَ مگر قيامت را أَنْ تَأْتِيَهُمْ بَغْتَةً آنكه بيايد بديشان ناگهان يعنى منتظر نيستند مگر آمدن قيامت بايشان از روى فجائت وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ و ايشان ندانند آمدن آن را بسبب غفلت و مشغول بودن بامور دنيويه و انكار ساعة قيامت . الْأَخِلَّاءُ و كسانى كه در دنيا دوستان يكديگر بوده باشند يَوْمَئِذٍ در آن روز بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ بعضى از ايشان مر بعضى را دشمن باشند إِلَّا الْمُتَّقِينَ مگر پرهيزكاران از اهل ايمان كه ايشان در قيامة نيز دوستان هم باشند براى آنكه دوستى كافران در دنيا براى معاونة يكديگر بوده بر كفر و معصيت و در آن روز به جهت آن محبت و خلت معذب شوند پس دشمن يكديگر گردند كما قال و يلعن بعضهم بعضا و مؤمنان چون دوستى ايشان براى اطاعت خدا بوده باشد و به جهت اين بدرجه اعلا و مرتبهء عظمى رسند پس دوستى ايشان به حال خود بماند مرويستكه امير المؤمنين عليه السلام بعد از تلاوت اين آيه فرمود كه چون دو مؤمن با يكديگر دوستى كنند و يكى بجوار رحمت خدا رود و گويد فلان دوست من بود و مرا بطاعة تو و اطاعت انبياى تو امر مينمود و در اوامر ترغيب ميكرد و از مناهى زجر مينمود نظر لطف از او باز مگير و همچنانكه مرا هدايت نمود او را بطريق هدايت مستقيم دار همچنانكه مرا گرامى داشت او را بمكرمة عميم خود نوازش فرما و چون دو كافر فاسق با يكديگر دوستى كنند و يكى از آنها پيش از ديگرى بميرد گويد بار خدايا فلان كس مرا از عبادت تو منع كرد و بر فسق و معصيت تو حريص نمود و ميگفت ما را رجوعى و بازگشتى نخواهد بود خداوندا نظر از او بازدار و بانواع عذاب و اصناف عقاب او را معذب ساز و بدانكه خلت در ميان بنى آدم از چهار وجه بيرون نيست دو از آن مستحسن است و ثمر سعادت سرمدى و دو مذموم و منتج شقاوت ابدى آن دو كه مستحسن است يكى خلت حقيقيست كه آن را محبت روحانيت خوانند و استناد آن بتناسب ارواح است و تعارف آن چون محبت انبياء و شهداء با يكدگر دويم محبت قلب است و آن مستند است بتناسب